۹ راه ساده برای برقراری یک رابطه عاشقانه

placeholder image

چند نفر از ما یاد گرفتیم که یک رابطه عاشقانه بسازیم؟ کجا یاد گرفتیم؟ در خانه؟ در مدرسه؟ در واقع توانایی برقرار کردن ارتباط قوی یک هنر و علم محسوب میشه. نکات ضروری و مهم ذکر شده در این مطلب با ذهنیتی رمانتیک و عاشقانه نگاشته شده اند ولی به گونه ای هستند که با کمی تغییرات میتونید اونها رو برای دوستان، خانواده و حتی روابط کاری تعمیم بدید .

در این مطلب قصد داریم تکنیکهایی را با شما درمیان بگذاریم که میتوانند به شما در برقرار کردن روابط با دیگران کمک کنند.

تکنیک های برقراری روابط عاشقانه

۱- در جایی که میتونید اعتماد کنید ، محیطی امن و آرام بسازید و بدون ترس عقیدتون رو ابراز کنید

هرگز سخن کسی رو قطع نکنید ، حتی اگه شده با گذاشتن دستتون روی دهانتون جلوی خودتون رو بگیرید . یاد بگیرید که به صورت جوانمردانه مبارزه کنید! طرف مقابلتون رو تهدید نکنید ، در جایی که اشتباه کردید و میدونید که تقصیر کار هستید ( حتی تا حدودی ) معذرت خواهی کنید . اگر اینقدر عصبانی هستید که واقعا نمیتونید به حرف همسرتون گوش بدید ، بحث رو مودبانه متوقف کنید و به اتاق دیگری برید . کمی قدم بزنید ، نفس عمیق بکشید و خودتون رو آروم کنید .

به یاد داشته باشید : همسر شما دشمن نیست !

 

۲- حقایق رو از احساسات تفکیک کنید

چه عقاید و احساساتی در این نزاع به سمت ذهن شما شناور شدند؟ از خودتون بپرسید : آیا اتفاقی از گذشته روی من تاثیر گذاشته و باعث شده من به این ماجرا با این دید نگاه کنم ؟ سوال انتقادی ای که باید از خودتون بپرسید این هست که : آیا عامل اصلی همسرم بوده یا کسی که باعث مشکل شده خودم هستم ؟ واقعا مشکل چیه ؟

9 نکته برای برقراری یک رابطه عاشقانه - 1

هنگامی که شما به این توانایی برسید که حقیقت رو از احساس جدا کنید ، اونوقت میتونید همسرتون رو واضح تر ببینید و درک کنید و در آرامش مشکلاتتون رو با هم حل کنید .

 

۳- جنبه های متفاوت وجودی خودتون رو بشناسید و با اونها ارتباط برقرار کنید

هرکدام از ما یک ساز جدا نیستیم که تنها یک صدای مشخصی از ما ایجاد بشه . هرکدام از ما بیشتر شبیه یک ارکستر هستیم که نواهای متفاوتی رو ایجاد میکنیم . ذهنتون چی میگه ؟ قلبتون چی به شما میگه ؟ بدنتون چطور ؟ برای درک بهتر مثال میزنیم : فکرم میگه ” قطعا باید ترکش کنی ” ، ولی در دلم این نوا رو میشنوم که میگه ” واقعا دوستش دارم ” . اجازه بدید بخش های مختلف وجود چندگانه ی شما با شما ارتباط برقرار کنند و این صداها رو بشنوید . یکجانبه قضاوت نکنید . در این صورت تصمیمی که اتخاذ میکنید نشات گرفته از تمام وجود شماست که قاعدتا تلفیقی از احساسات و عقل و شعور هست .

 

۴- مهربانی و شفقت رو در وجود خودتون پرورش بدید

مشاهده کردن رفتارهای خودتون و همسرتون رو بدون اینکه در موردش قضاوت کنید ، تمرین کنید . منظور از مشاهده کردن این نیست که صبح تا غروب بشینید و همدیگر رو تماشا کنید ، بلکه رفتارها رو زیر نظر داشته باشید و در موردشون فکر کنید و از اندیشتون استفاده کنید . ممکنه در برخی جاها قضاوت کنید ولی نباید این قضاوت ها رو ملاک قرار بدید . قضاوت کردن ، درها رو بر روی شما خواهند بست . در مقابل قضاوت کردن ، مهربانی قرار میگیره ، وقتی شما مهربان هستید ، گشاده رو خواهید بود ، قدرت بیشتری برای برقراری ارتباط دارید و از همه مهمتر برای مکالمه ی محترمانه با همسرتون آمادگی بیشتری خواهید داشت .

وقتی یاد بگیرید که با دید مثبت و مهربانی همسرتون رو ببینید ، اونوقت هست که قدرت و توان بیشتری برای پاسخ دادن دارید تا اینکه فقط عکس العمل نشون بدید و فاصله ها رو بیشتر کنید .

 

۵ – از دو “من” متفاوت یک “ما” بسازید

بنا و پیش زمینه ی پیشرفت ، رشد و حمایت متقابل در یک رابطه این هست که مستقل باشید و متصل . در این جور روابط ، هر فرد بخشی از خودش رو برای فرد دیگه فداکاری میکنه و در نهایت یک رابطه کامل ساخته میشه . وقتی شما مستقل باشید ولی عین حال به فرد دیگری متصل باشید ، هر “من” در ساختن یک “ما” که قوی تر از خودش هست شریک میشه . تفاوتهایی که بین شما و شریکتون هست نکات منفی نیستند . شما لازم نیست با کسی باشید که تمام علایق و دیدگاه هاش با شما مشابه و در یک راستا باشه .

بعضی وقت ها این تفاوت ها باعث ایجاد ترس میشه که نکنه اینها به معنی عدم وجود تفاهم باشه ، ولی در حقیقت ، این عوامل ، همونهایی هستند که باعث میشن یک رابطه جان بگیره و مستمر باقی بمونه . اگه به خاطر داشته باشید یکی از راه های جذب دیگران که در مقاله ای به اون پرداخته بودیم هم همین مساله بود .

 

۶- شریک ، خودتو درست کن

انتظار نداشته باشید که همسرتون کمبودهای عاطفی شما رو پر کنه و شما هم برای اینکار تلاش نکنید . نهایتا هر کدام از ما این قابلیت رو داریم که خودمون رو ترمیم کنیم . گرچه همسر شما ، میتونه نقش حمایتی در کنار شما داشته باشه و به شما در ترمیم نقاط ضعف و خلا احساساتتون کمک کنه . در حقیقت ، وجود داشتن یک رابطه عاشقانه در زندگی ، خودش به خودی خود ، نقش التیام آوری رو ایفا میکنه و باعث ترمیم وجود شما خواهد شد .

9 نکته برای برقراری یک رابطه عاشقانه - 2

۷- وقتی از چیزی مطمئن نیستید یا به چیزی گمان دارید ، سوال بپرسید

در اکثر موارد ، ما پیش قضاوت میکنیم و داستانی که خودمون میسازیم رو ملاک رفتار همسرمون قرار میدیم . مثلا ” او دوست نداره در آغوش بگیرمش ، حتما واقعا من رو دوست نداره ” . اگر سوال بپرسید و جواب رو گوش کنید قضاوت اشتباه نخواهید داشت و همچنین همونطور که در قسمت اول هم گفتیم به تمام نداهای درونی خودتون توجه کنید _ ندای ذهن ، قلب و جوارح _ زود قضاوت نکنید .

 

۸- برای رابطه زمان بگذارید

مهم نیست شما کی هستید و شغلتون چیه ، شما باید به رابطه ای که دارید برسید . اطمینان حاصل کنید که زمان کافی و برنامه ریزی مناسبی برای اینکار دارید. این میتونه شامل بیرون رفتن ، گذراندن وقت شام در یک رستوران و یا هرچیز دیگه باشه . به طور مرتب چنین فضاهایی رو ایجاد کنید و تا جای ممکن از تکنولوژی و دنیای دیجیتال در این زمانها فاصله بگیرید و به همدیگه توجه کنید .

هرچه بیشتر به رابطه ای که دارید تمایل نشون بدید ، این رابطه بیشتر رشد خواهد کرد و کاملتر خواهد شد .

 

۹- چیزهای سخت رو با عشق بیان کنید

در مورد مسائل سختی که نمیتونید در مورد اونها صحبت کنید آگاه و دقیق باشید . چه احساسی به شما میده ؟ مهم نیست در موقعیتی که قرار دارید چه احساسی دارید ، مسیری برای احساسات خودتون ایجاد کنید و از این طریق به صورت سازنده و در مسیر درست ، مسائلی رو که بیان اونها برای شما سخت هست رو بیان کنید .

همین . با خودتون مهربان باشید و به خاطر داشته باشید : تغییرات به زمان نیاز داره و هر قدمی که برمیدارید حساب میشه .

آیا شما خودتون نکته ای برای برقراری ارتباط خوب و مناسب می شناسید ؟ حتما در بخش دیدگاه ها با ما در میان بگذارید

Dr.Lynda Klau

بازگردانی به فارسی : عصرعلم . کام

مطالب پیشنهادی

26 نظر در “۹ راه ساده برای برقراری یک رابطه عاشقانه

  1. ناشناس گفت:

    سلام…
    من یک دختر ۱۹ساله ام …
    قبلا با یک نفر رابطه داشتم …
    اون خیلی مهربون و خوش اخلاق بود …
    همیشه به حرفام گوش میکرد و بهم ارامش میداد …
    حدود ۲سال باهاش رابطه داشتم …
    اون واقعا یک مرد واقعی بود …همه ی خوصوصیات یک مرد خوب رو یک جا داشت …
    بعدا از حدود یک سال و نیم که باهاش رابطه داشتم یک روز بهم گفت بیا توی کافی شاپ …برام چیز عجیبی نبود چونکه ما هر روز باهم میرفتیم کافی شاپ …اون روز هم اومد سر کوچمون تا باهم بریم کافی شاپ …
    ما رفتیم داخل کافی شاپ و بهمون خیلی خوش گذشت …
    وقتی که داشتیم با هم دیگه از داخل کافی شاپ بیرون می امدیم یک هو پسر عموم رو دیدم که داشت از دور به سمت کافی شاپ می اومد …من فقط سریع خودمو به ماشین دوست پسرم رسوندم و بهش گفتم فقط زود باش وگرنه اون منو با تو میبینه …
    خلاصه اون روزم گذشت تا اینکه دو هفته بعد پسر عموم به خونمون اومد …من خیلی ترسیدم گفتم نکنه همه چیزو دیده باشه و بره بگه با مامان بابام بگه…
    براش چایی و میوه اوردم …بهم گفت :(بشین!کارت دارم.
    نشستم پیشش بهم گفت :اون روز تو کافی شاپ اون پسره کی بود پیشت !
    خودم رو زدم به اون راه …
    بهش گفتم :نمیدونم در باره ی چه چیزی حرف میزنه !
    اومد کنارم و دستم رو گذاشت تو دستش
    خدا خدا میکردم که مامانم از سر کار نیاد و بابام هم کارش طول بکشه …
    دستم رو از توی دستش کشیدم …
    بهش گفتم که از خونمون بره بیرون …
    ولی هر کاری کردم نرفت .فقط بهم میگفت بشینم و به حرفاش گوش بدم …
    منم که دیدم چاره ای ندارم نشستم ،اومد کنارم نشست و دوباره دستم رو گرفت بهم گفت :خیلی سال هست که عاشقمه و منو دوست داره ولی حرفاش برام بی معنی بود چونکه اگه اون واقعا منو دوست داشته چرا این همه سال حسش رو بهم نگفته بوده …
    به دوست پسرم زنگ زدم و بهش گفتم فقط خودشو سریع به خونه من برسونه …
    اون اومد …
    پسر عموم که اونو دید فریاد کشید :این چرا این جاس ؟
    بهش گفتم من این مرد رو دوست دارم نه تو رو بعدشم رفتم توی بغل دوست پسرم و هر چی تونستم گریه کردم !
    پسر عموم رفت …
    یک لحظه روی ساعت رو نگاه کردم دیدم ساعت ۶بعد از ظهر است …همون ساعتی که پدر و مادرم کارشون تموم میشه…
    دوست پسرم هنوز توی خونمون بود …
    گفت که باید بره چونکه خانوادم اگر منو با اون ببینن هم برای من بد میشه و هم برای اون …
    بهش گفتم نره!
    ولی اون می خواست بره!
    بهش گفتم منم باهاش میرم …گفت نمیتونه منو با خودش ببره…
    داشتم با دوستم داخل خونه حرف میزدم که یک هو مامانم درو باز کرد و اومد توی خونه !
    منو با دوست پسرم دید
    خیلی ترسیده بودم …
    دوست پسرم گفت :دیگه کار از کار گذشت
    فقط توی اون لحظه دست دوست پسرم رو گرفتم و از خونه رفتم بیرون
    چند شب باهاش توی یکی از خونه های باباش توی تهران موندیم !
    خانواده ی دوستمم کم کم داشتن شک میکردن تا یک روز پدر دوستم اومد توی اون خونه منو با پسرش دید که همو بغل کرده بودیم و خوابیده بودیم …
    داد زد و گفت :این دختره کیه ؟چرا اینجاس؟چرا تو بغلش کردی؟
    خلاصه ییچاره شدیم …
    پدر دوستم می خواست به پلیس زنگ بزنه ولی دوستم جولوش رو گرفت و نگذاشت!
    پدر دوستم ادم فهمیده ای بود ،به حرفای من و پسرش گوش داد
    بالاخره قانع شد که من و پسرش هم دیگه رو دوست داریم …
    الانم که من دارم داستان زندگیم رو مینویسم اون دوست پسرم شوهرم هست و زندگی خوبی رو باهم داریم …
    😀 😀
    😀 😀
    😀

  2. نسترن گفت:

    عشق من ادم مغروریه . عشقی که بین اون و منه اونقدر پنهانی که هیچکس نفهمیده جز خودم و خودش. یکی دو بار چیزایی که جا گذاشته بودم برام اورد این اخریه رو من روم نشد بهش همونجا بگم وسیلمو بده اخه تو جمعی بود که من خجالت می کشیدم واردش شم بعد فکر کردم برام میاره دیدم نیاورد فکر کنم دچار سوع تفاهم شده بود که بگه مثلا من چقدر پر رو هستم خودش بهم گفت وسیلت اونجاست ولی برام نیاورد کلا همینجوریه دوستت داره و میخواد باهاش باشی بعد که یکم بهش محبت می کنی مثلا میخواد بگه براش مهم نیستی و بهت بی محلی می کنه

  3. ناشناس گفت:

    سلام من با پسری دوست شدم ک قصد ازدواج داریم و خانواده ها هم در جریان هستند وقتی که باهاش از طریق تلفن صحبت میکنم ازم میخواد حرف بزنم من ساکت میمونم نمیدونم چی بگم این موضوع منو خیلی ناراحت میکنه شنوه خوبی هستم اما گوینده خوبی نیستم کمکم کنید چجوری باهاش حرف بزنم چه چیزی بگم بهش ک گوینده خوبی باشم

    1. سلام
      یکی از دلایلی که فرد نمیتونه صحبت کنه، درست گوش نکردنه. شما فرمودید که شنونده‌ی خوبی هستید. سوال من اینه که آیا فقط شنونده هستید یا گوش هم میدید؟ یعنی بر روی مواردی که با شما میشه تمرکز هم میکنید؟
      به نظرم شما میتونید در مورد مسایلی که برای شما اهمیت دارند صحبت کنید و نظر طرف مقابل رو هم بخواهید، هنگام گوش دادن فقط به مطلبی که به شما گفته میشه تمرکز کنید نه بر روی پاسخ و اجازه ندید حواستون پرت بشه (خیالپردازی حین شنونده بودن موضوع شایعی است)
      به زودی در این خصوص مطلبی در سایت منتشر خواهیم کرد.

  4. علی گفت:

    سلام.پسری۱۹ساله هستم. تاامروز باهیچ دختری دوس نبودم.چه مجازی چه واقعی به هرکی ابراز دوستی کردم.گفتن اه اه چقد زشتی .رفتن.فقط یکی بود بهش گفتم من اینجوریم. باهام دوس شد موقه منودید گفت بیش از اینی واسم.خوشگلم. بعد چندوقت دیگه رفت
    نمی دونم چه کنم که باهام دوس شن .کمکم کنید

  5. ریحانهx گفت:

    فراموشش کن بهترین حله

  6. سنا گفت:

    منتظر نصیحت شما هستم خیلی دلم گرفته ونمیدونم چکار کنم

  7. سنا گفت:

    س من دختری ۱۹سالمه که با پسر عموم رابطه داشتم عاشق همدیگه بودیم ولی خونوادمون اعتراض کردن وازهمدیگه جدا شدیم ولی تاالان همدیگه رو دوست داریم ومنو به پسر عموی دومیم دادن ازدواج اجباری نامزدم هم بایکی دیگه دوست بود ولی الان میگه که فراموشش کرده ومنو دوست داره ولی من باورش نمیکنم چون من هنوز عشق اولیمو فراموش نکردم عشقم غریبه نیست که فراموشش کنم پسر عمومه همیشه جلو چشمام هست نصیحتم کنین چکارکنم که فراموشش کنم نمیتونم ازته دل عاشق نامزدم بشم ودو هفته دیگه به عروسیم مونده خیلی دلم برا عشقم تنگ شده

  8. ناشناس گفت:

    سلام با عرض خسته نباشید
    میخواستم بگم یکم مشکلاتم پیچیده اس داستاناتی پیش اومده که مفصله من فقط به یکی از اونها اشارتی میکنم اقایی با وضع مالی خوب ویزیتور شرکت دارویی و من تکنسین داروخانه هستم ایشون سی ساله من بیست و چهار ساله ایشون هفته ای یکبار برای ویزیت به داروخانه تشریف میارن اوایل خیلی سر سنگین میامدن خیلی خیلی حواسشون به کارشون بود سریع سرشنو میانداختن پایین و میرفتن من از این طرز برخورد خیلی سنگین خوشم اومد تا اینکه یک روز بحث کاری شد رودر رو شدیم با هم صحبت کردیم چیز خاصی هم نبود من ناخداگاه نگاه عمیقی به ایشون کردم ایشون یه جورایی همیکارو کردن ایشون از اون موقع تا حالا فکر میکنم بخاطر دوروبرم که همکارام هستن اینکارو نمیکنه که بیاد به اصطلاح دوست شه یا یک رابطه دوستی برقرار کنه حالا باز هست که مفصل تر حرف بزنم ولی قاصرم خواستم بگم میتونین به من بگین با وجود این که عشق به نظرم یک طرفه است و من شمارشو دارم چیکار میتونم انجام بدم که ایا ایشون منو دوست داره یا خیر؟

  9. زیبا گفت:

    سلام من ۲۰سالمه شماره پسری رو دارم که منو نمیشناسه ولی من میشناسمش دوسش دارم ولی اصلا نمیدونم چطور باهاش دوست شم و رفتار کنم چون تا به حالا اصلا با کسی دوس نبودم راهنمایی کنید ممنون

  10. سامان? گفت:

    سلام. من ۱۲سالمه و میخوام یک دوست دختر داشته باشم ولی هر دختری رو میبینم میترسم و. خجالت میکشم بهش بگم دوست میشی مثلا پریشب تو عروسی از یک دختر خوشم اومد فامیل همسایمونه خیلی دوسش دارم ولی نمیدونم چجوری باهاش ارتباط برقرار کنم لطفت کمکم کنید?

  11. mahdi گفت:

    با سلام خسته نباشین من ۱۸سالمه من با یک دختری اشنا شدم باهاش ۲ سال دوستی کردم ولی بعدش عاشق یکی دیکه شد الان هم هردم زنگ میزنم و یا تو فضای مجازی باهاش میحرفم میخوام دوباره برگرده مثل روز های قبل باشه الان باهام میحرفه ولی سرد شده یک راه بگوییند من به عشقم برسم من خیلی دوسش داررم

  12. ناشناس گفت:

    سلام من تازه یه رابط دوستی شروع کردم ولی همش نگرانم

  13. ناشناس گفت:

    سلام من با یه دختری تو نت اشنا شدم که من خیلی دوستش دارم ومیخوامکه بیشتر بشناسمش ولی هرچه سعی میکنم نمیدونم چجور اونم عاشق خودم کنم …..ا لطفا منرا راهنمای کنید …….

  14. ناشناس گفت:

    سلام من توی یکی از مدارس ترکیه تحصیل میکنم اونجا از دختری خوشم موده و به شدت دلم میخواد یه رابطه دوستی بینمون باشه ولی از اونجایی که اون دختر خیلی مغرور من خودم هم خیلی مغرورم میترسم با گفتن حقیقت به اون پس زده بشم ولی یه حسم میگه اونم تو رو دوست داره به نظرتون چطور میتونم با هاش دوست بشم

  15. mobin گفت:

    سلام من میخوام رابطه ای رو شروع کنم که طرفم شاغله و من محصل بعد گفتش که من سرکارم و فلان نمیدونه شرایط عاشقی و رابطرو داره یا نه من بهش گفتم که هر وقتی میتونی چت کنی من اوکی ام و واس قرار مون مشکلی نیست تایم داریم ولی چون میره مغازه و شاغله فک میکنه نمیتونه من بهش گفتم من کمکت میکنم ی رابطرو بسازیم زمان میبرر و نباید زود تسلیم شه و سخت بگیره به نظرتو چکارایی باید انجام بدم و چه چیزایی بگم لطف کنید سریع تر پاسخ بدین ممنون میشم

  16. ناشناس گفت:

    سلام،من دختر ۲۷ساله هستم،به مدت دو روز با دوسته برادرم چت میکردم ولی اون بخاطر برادرم نخواست بامن باشه بااینکه ازمن خیلی خوشش اومد خیلی هم اشتیاق داشت،چطور میتونم دوباره نظر این اقارو جلب کنم و دوباره باهاش رابطه داشته باشم؟

  17. سمير گفت:

    مه در فیس بوک عاشق دختری شدیم و او هم مرا خوش کردی مه ۱۹ سالمه و اون ۱۷ سالشه .چگونه بفهمانمش که عاشق اش هستم و با من رابطه دایمی داشته باشه اون هم کشورم است ولی ده ده خارج و من ده کشورم هستم … منتظر جوابتون هستم
    تشکر

  18. تنها گفت:

    سلام خانمی ۳۱ساله هستم.اوایل با رابطه عاشقانه باهمسرم بودیم و به ازدواج ختم شد.از همون ساله ازدواج تا حالاکه ۱۰سال میگذره و دو فرزند دارم وعلاقه به تکرار و دوری و فاصله تبدیل شده.ورابطه عاطفی ما کمرنگ شده راهنمایی کنید چطور خلأ های گذشته رو جبران کنم.بی احترامی ها و کوچیک کردنهایی که الان غرور وشناخت اون و قبول نداشتناش تمامه دیدم رو محدود کرده و و و نمیدونم بخاطر بچه هام دوست دارم زندگیم پر از محبت بشه.بی مخری اونهم بهم فشار روحی میاره.راهنماییم کنید.ممنون

    1. مریک گفت:

      باید نشون بدین هنوز زنده ای
      باید هدفهایی داشته باشین مثلن زیبایی تا اخر عمر و مثلن یادگیری ی زبان باید ی هدفه بامزه داشته باشین
      وقتی رفتین دنبال هدفاتون و در کنارش شاد و عشق ورز شدین همه دوستتون دارن همیشه خودتون باشین الان وقتشه که لذت ببرین و لذت بدین تا خواهن شما باشن

  19. سپیده گفت:

    بکوش عظمت در نگاه تو باشد، نه به چیزی که به آن می نگری

  20. کیانا گفت:

    سلام دختری ۲۳ساله ام و ۱سال هست با اقا پسری اشنا شدم اوایل به قصد دوستی والان به قصد ازدواج باهمیم،من ۷ماه است بکارتمو از دست دادم،اوایل هیچ مشکلی با هم نداشتیم ولی حالا ایشون وقتی عصبانی میشن روی من دست بلند میکنند،جلوی هرکسی که باشه فرق نداره،ولی بعدش کلی ازم عذزخواهی میکنه ومیگه که خیلی منو دوست داره و ببخشمش،من دیگه حق بیرون رفتن،دیدن یا صحبت کردن و آرایش و… ندارم،اگر هم برخلاف میلش انجام بدم با ضربات دست اون روبه رو میشم،الان چند ماهه فقط به دلیل آبروم با این آقا هستم و واقعا خسته شدم واقعا دیگه تحملش واسم سخت شده،بین منو ایشون هیچ تعهدی نیست برای همین از جدایی و بی آبرو شدن میترسم

  21. ناشناس گفت:

    سلام ممنون از راهنمای هاتون
    پسری هستم ۲۸ساله مجرد.تا این سن که رسیدم تنها با یک دختر دوست بودم و هم رو میخواستیم اما بعد مدتی فهمیدیم که بدرد هم نمیخوریم.و بعد مدتی از طریق نت با یه دختر خانوم اشنا شدم و از همون روز اول همه چیز رو صادقانه بهش گفتم و گفتم که من قصدم ازدواجه و اونم خدایی صادقانه تا الان بهم چیزهایی گفته ولی بعضی مواقع که جواب نمیده یا مثلا سرکارم بعد از چند ساعت که از هم خبر نداریم یا مثلا بیرون میره همش پیش خودم فکر منفی میکنم که نکنه میره با یکی دیگه بیرون یا نکنه دانشگاه کس دیگه ای رو داره یا معذرت میخوام نکنه مثلا ……باشه و بخواد که خودشو خوب جلوه بده.خلاصه کلی فکر منفی میاد تو ذهنم.اما همش ندای درونم میگه مثبت نگر باش.ازتون میخوام کمکم کنید که بتونم بهتر بشناسمش و تصمیم درستی بگیرم و بتونم ی رابطه درست برقرار کنم.ممنون میشم از راهنمایتون

    1. عصرعلم گفت:

      سلام
      بزودی در این خصوص مطلبی منتشر خواهیم کرد.

  22. ثنم ب.پ گفت:

    سلام
    ممنون از گذاشتن این صحفه واقعا ممنون تونستم ازش استفاده کنم ولی یه سوال
    من مدتی هست که با اتوبوس به مدرسه میرم و در اتوبوس افرادی با من هم مسیر هستن در این مسیر یه تعداد پسرانی هستن که یکی از انها حواسه منرا بسیار به خود جلب کرده است به گونه ایی که احساس میکنم یک حسی در بین ما وجود دارد اما تازگیا شنیده ام که ایشان دوسته دختر دارند و من از این قضیه بسیار ناراحتم و نمیدانم که چه کنم چون این حس وقتی که ایشان را میبینم باز وجود دارد لطفا منرا راهننمایی کنید ممنون و تشکر
    بدرود /.

    1. عصرعلم گفت:

      سلام
      ساعت استفاده از اتوبوس را تغییر دهید. شما در سنی قرار دارید که احساسات و عواطف شدید هستند و بر قدرت عقل غلبه دارند. باید احساسات کنترل بشوند چرا که در سن شما و هم سن و سالان شما بیشترین موارد سو استفاده رخ میدهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *